تبليغاتX
لیدی مارمالاد

لیدی مارمالاد

هیچ چیز، دیگر مثلِ سابق نیست
هیچ‌کس دیگر، به اصلش بر نمی‌گردد،
درست مثلِ تو
که دیگر به من بر نگشتی!

لیدی  مارمالاد ۳ساله شد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 1:41  توسط عسل 

ساز ذوالفنون هم خاموش شد...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 1:48  توسط عسل  | 

امروز  واسم فقط یه روز خاص نبود...امروزو فراموشش نکن.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 2:7  توسط عسل 

بعد از ماه ها بازگشت و نوشتن

داشتن ۲۲ کامنت احوال پرسی بهم امید میده..امید ادامه..

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 21:12  توسط عسل  | 

من هستم هنوز....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 0:24  توسط عسل  | 

گاهی یه اهنگ پرتت میکنه به ۱۰ سال قبل ..درست وقتی نیاز داری و من اسمشو می ذارم معجزه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 0:39  توسط عسل  | 

روزهای ۲۷ سالگی خوبی دارم

هرچند فقط ۲ روز ازش گذشته باشه!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 14:5  توسط عسل  | 

گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری
و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...

که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی................................................................

 

پ ن:این اصلا خوب نیست..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 17:31  توسط عسل  | 

  • آهای تو که این همه دوری از من.....
    این روزا در حالِ عبوری از من.....
    آهای تو که فکر می کنی سوزوندی .....
    دارو ندارم و با دوری از من....
    طاقت نداری ببینی می دونم.....
    این همه طاقت و صبوری از من.....
    ستاره ها میگن پشیمون شدی.....
    میخوای بگی که غرق نوری از من.....
    فکر نکنم بشه با صدتا دریا.....
    این همه نفرت و بشوری از من.....
    نمی دونم میخوای با قلب سنگی.....
    دل ببری بازم چه جوری از من .....
  • + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 1:38  توسط عسل  | 

    مگر می شود آدم فقط یک بار عاشق بشود؟ عشق ابدی فقط حرف... است. پیش می آید که آدم خیلی خاطر کسی را بخواهد. اما همیشه وقتی آدم فکر می کند که دلش سخت پیش یکی گرفتار است، یک دفعه، یک جایی، می بیند که دلش، ته دلش، برا...ی یکی دیگر هم می لرزد. اگر باوفا باشد، دلش را خفه می کند و تا آخر عمر حسرت آن دل لرزه برایش می ماند. اگر بی وفا باشد، می لغزد و همه عمرش عذاب گناه بر دلش می ماند. هیچ کس حکمتش را نمی داند ... حالا با خود آدم است که حسرت را بخواهد یا عذاب گناه را. یکی را باید انتخاب کند. فرار ندارد
    + نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 0:16  توسط عسل  | 

    يه وقتايي جوري ميشي تو زندگيت كه همه ي عمرت ميگفتي عمرن اگه اين جوري بشم! و قسمت بد ماجرا اينجاس كه خودتو ميزني به نفهمي اما ديگرون يادآوري ميكنن بهت....
    + نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 2:29  توسط عسل  | 

    هزار بار دیگر هم که از شانه ای به شانه ی دیگر بغلتی این شب صبح نمی شود وقتی دلت گرفته باشد...
    + نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1390ساعت 14:53  توسط عسل  | 

    بزارین از اولش بگم  زندگی من همیشه پر بوده از دردای جور واجور که گاهی خرخره ام رو میگرفتن و نمیزاشتن نفس بکشم ولی گاهی که بازوهاش خسته میشد فقط به یه قلقلک اکتفا میکرد و میگفت هی من هستما!خوش نگذره بهت لیدی

    وقتی اومدم اینجا و رسما شدم لیدی مارمالاد پر بودم از این دردا ...تو مردابی دست و پا میزدم که فک میکردم راه خلاصی ازش فرار کردن به دنیای مجازییه...دنیایی که هیچکی نمیدونه  تو کی بودی و کی هستی و حتی کی قراره باشی...

    بعدها دیدم دنیای مجازی منو غافل کرده از همه ی اون چیزی که من به عنوان عسل هستم  کمرنگ شدم و این اواخر حتی بیرنگ اما الان دوباره پرت شدم وسط همون مردابی که دو سال پیش  توش گیر افتاده بودم

    و این بار هم دریغ از یه ناجی...


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 13:3  توسط عسل  | 

    از یه جایی به بعد دیگه یاد میگیری کنار بیای...یاد میگیری  بهونه نگیری ...یاد میگیری بی تابی نکنی  و درست همون جاست که همه چیزو فراموش میکنی  همه چیزو...میفهمی؟

    سلام

    + نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 0:55  توسط عسل  | 

    خب این هم رونمایی از قالب جدید ما  که هیولای عزیز زحمت ساختشو کشیدن و به عنوان هدیه تولد همایونی ما ! به ما پیشکش کردن....و صد البته اگر ما هم نمیگفتیم اون ته تهای وبلاگ  آدرسی از خودشون به جا گذاشتند خلاصه!!

    حالا

    حالا ایشون در ازای این کار از ما خواسته اند که کلیه کامنتهای این پستو براشون  کپی پیست کنیم و از شما بخواهیم نظر محترمتون رو بفرمایید در مورد شاهکار  ایشون ...

    خلاصه تعارف نکنید ایرادی اشکالی انتقادی دارین بفرمایید ...چیزی که زیاده وقت آزاد جناب حامد که اصلاح کنند  قالب رو..دو نقطه و یک عدد دی!

    بعدانوشت:ظاهرا قالبه هنوز مشکل داره و دیر لود میشه   و یک سری مشاکل دیگه که حل میشه  اگه با اکسپلور نیاید دوستان...

    + نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 12:14  توسط عسل  | 

    به زودی در این مکان قالب جدید که هم اکنون در دست  تعمیرات است نصب میشود....آیکون ذوق مرگی!
    + نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 13:32  توسط عسل  | 

    گرفتن ایمیل تبریک تولد اونم  ده روز زودتر از تولدت اونم از طرف دوستی که سه ساله ندیدیش و حداقل یه ساله باهاش حتی تلفنی هم حرف نزدی اونقدر دگرگونم کرد که بیام و یه پست رو بنویسم به خاطرش و بگم اصلا فکرشم نمیکردم که به یادم باشی....مرسی مرسی مرسی  
    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 13:4  توسط عسل 

    عجب مخلوقیه این انسان دو پا!!یه روز از غم و غصه کله شو میکوبه به دیفال یه روز  بیخیال  و سرخوش میره  بیرون دور میزنه و آیس پک میخوره اونم آناناسی!فک کن!!

    الغرض خواستم  به اطلاع عموم  ملت شهید پرور وبلاگستان عرض کنم بنده خوبم و دونت وری مای فرندز خلاصه...

    هی من میخوام هیچی نگم مگه میزارن خب؟با س.ر.ا.ن  ف.ت.ن.ه که قصد توطئه اقتصادی دارند برخورد میکنیم!!!!!

    خدایا این شادی رو از ملت ما نگیر یکی میاد سکه و ارز کم  ول میکنه تو بازار یکی  شیرین زبونی میکنه تو سازمان ملل که عواقبش بشه تشدید تحریم های عمومی و تحریم شخصی یه عده کلفت ! بعد میافته گردن سران فتنه ...یه باره بگین  بابای فریجولیتو هم  م.و.س.و.ی.ه...

    ول کن بابا لیدی ...به تو چه به من چه به شماها چه اصلا....والا

     

     

    پ ن۱: ۴تا کامنت عمومی و ۵۳ تا خصوصی در  پست قبل !؟!   به هر حال دستتون درد نکنه  جویای حال ما شدین و این صوبتا...(آیکون لیدی با نیش باز)!

    پ ن ۲:دیروز به ما وعده هدیه تولدی  شد بس زیبا از طرف یکی از دوستان...دست شما درد نکنه...چرا زحمت کشیدین؟چرا  از اون  ۴۰۰ میلیونه ندادین!!!و باز هم آیکون نیش باز

    پ ن۳:  ۲۸مهر چه روزیه آیا؟

    + نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 19:56  توسط عسل  | 

    دست و دلم به نوشتن نميرود اين روزها...چرا؟

    خب راستش را بخواهيد چرايش را ميدانم اما به روي خودم نمياورم شايد مشمول مرور زمان شود و اين حرفهاو دليلش را ميزارم به حساب اول پاييز و دپرشن هميشگي من تو اين فصل..

     

    پ ن:پست 144 ام!!! كي از 100 گذشت ومن نفهميدم؟؟

     توضيح نوشت:ادامه مطلب مقداري فحش به زمين و زمان است همين و بس دوستان!

     

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 19:46  توسط عسل  | 

    بچه که بودم وقتی شبا  لحظه ایی که چشام گرم میشد  نور چشمک زن آژیر پلیسو رو پرده اتاقم میدیم یه حس عجیب آرامش پیدا میکردم برای منی که همیشه ترسونده شده بودم از آدم بدا ٬نژاد پرستا  و به قولی لولو(البته نه اون لولوی مشهور جناب ا.ن!)این نور یعنی امنیت یعنی راحت بخواب یعنی لالایی...

    این روزا اما دیدن این نور خوابو از چشام میپرونه باز دارن کیو میگیرن؟باز کدوم بدبختی رو میخوان بفرستن ناکجا آباد؟تو همسایگی ما یه خونواده تبعه روسیه زندگی میکنن  چند شب پیش ریختن تو خونشون و  مرد خونواده رو بردن زار زدن پسر ۴ سالش رواز پشت پنجره اتاقم  میشنیدم گریه ی پسر کوچولویی که همراه شد با گریه مادرش ...

     اصلا فرض کنیم این آدم خطرناکترین ادم دنیا باید ۳ شب بریزن تو خونش و زنشو کتک بزنن؟حالم داره از این حکومت عل.وی !!بهم میخوره...

     نیروهای گمنام امام زمانن خب  همیشه اینطوری پیداشون میشه تا گمنام بمونن! اما وقتی یه عده خودسر(!)میرن جلو خونه ک.ر.و.ب.ی هیچکس به آرنجشم حساب نمیکنه...

     

    آها یه چیزی بابا این بنده خدا کشیشه که هنوز آتیش نزده قرانو که اینا هر روز عر میزنن تو خیابونا؟؟یه غلطی کرد گفت میخوام این کارو بکنم خونسرد باشید بابا جون...حالا ما این همه پرچم این و اونو آتیش زدیم چی شد؟نابود شدن آیا؟تازه ما پا رو فراتر گذاشتیم و رو لباسای ورزشی مون جای تبلیغات آدامس پرستو مینویسیم مرگ بر اسرائیل!!او این یعنی باشگاه فرهنگی ورزشی به معنای واقعی!

     

    پ ن۱:چند روزی هست که از سفر برگشتم اما فرصت نشد بیام و آپ کنم ...

    پ ن۲:یعنی این دفعه هم ا.ن واسه صندلیا میخواد حرف بزنه که  پاشده بره نیویورک آیا؟!عاشق اعتماد به نفسشم به مولا!!

     پ ن۳:در راستای پاک شدن نوشته هام و تایپ مجدد٬بلاگفا خانوم والده چطورن؟

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 13:42  توسط عسل  |