بازگشت
بزارین از اولش بگم زندگی من همیشه پر بوده از دردای جور واجور که گاهی خرخره ام رو میگرفتن و نمیزاشتن نفس بکشم ولی گاهی که بازوهاش خسته میشد فقط به یه قلقلک اکتفا میکرد و میگفت هی من هستما!خوش نگذره بهت لیدی
ادامه نوشته
وقتی اومدم اینجا و رسما شدم لیدی مارمالاد پر بودم از این دردا ...تو مردابی دست و پا میزدم که فک میکردم راه خلاصی ازش فرار کردن به دنیای مجازییه...دنیایی که هیچکی نمیدونه تو کی بودی و کی هستی و حتی کی قراره باشی...
بعدها دیدم دنیای مجازی منو غافل کرده از همه ی اون چیزی که من به عنوان عسل هستم کمرنگ شدم و این اواخر حتی بیرنگ اما الان دوباره پرت شدم وسط همون مردابی که دو سال پیش توش گیر افتاده بودم
و این بار هم دریغ از یه ناجی...
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 13:3 توسط عسل
|
اسمم عسله.