جسمی شکسته........ و روحی پر از خروش........
عاشق نمی شیوم....، دلواپسمان نباش..........
دستانی از تهی.....، پاهایی از ورم.......
فکر ما را نکن......، امروز بهتریم.......
حال مارا نپرس....، چیزی مهم که نیست.....
این دلشکستگی....... اقرار بی کسی ست......
درگیر ما نشو، همدم نمی شویم........
ادم مارا ببخش....، حوا نمی شویم.......
شکل خودمام شدیم تلخ و بدون رحم....
در انتهای خویش حال مارا بفهم.....!
شکلی شبیه مت با چشم گریه سوز.....
باور نمی کنیم آیینه را هنوز......
از پشت این سکوت، از این نقاب و نقش.......
زخم مارا ببین! جرم مارا ببخش!...
تقصیر تو نبود، نه ما نه بخت مان.......
تو عشق خط زدی..... ما خواستیم نشد.....
درگیر عادتیم .....سرگرم گم شدن....
در مرز یک سقوط....، دیگر نه تو نه ما......
امروز بهتریم آدم بیا ببین.....!
دلتنگ ما نباش! ما مُرده ایم، همین!
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 1:40 توسط عسل
|
اسمم عسله.